داستان با مرگ پنجنفر شروع میشود؛ چهارشنبه حوالی نُه شب. مرگ با صدای امواج دریا پیش میآید و آنها را با خود همراه می¬کند تا دنیای دیگر که دریاست و ساحلی شن-صخرهای. بعد از ساحل، دیواری سرتاسری و بلورین در انتظارشان است و دری که فقط برای مُردههای جدید باز میشود. آن پنج نفر وارد فضای باغمانندی میشوند و اکنون، برجی در برابر چشمانشان جان گرفته. شُکوه و عظمت برج، برای هریک از مردهها یادآور مفهومی متفاوت است.
در برج تاروت، تمام ساکنان با گذشته و خاطرههاشان دستوپنجه نرم میکنند و در فضایی خیالی و استعاری که به آنها ارزانی شده، این فرصت را دارند که به بازسازی زندگی پیشینشان دست بزنند و حتی خاطرههای یکدیگر را به تماشا بنشینند. از این رو، رفتوبرگشتهای بسیاری در داستان وجود دارد و بهنوعی، هستیِ قبل از مرگ و بعد از مرگ آدمها درهم تنیده شده است.
سوالات متداول
نویسنده کتاب برج تاروت کیست؟
ساحل رحیمی پور